عبدالله مستوفى
229
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ولى كار وزارت جنگ جور ديگر بود . اولا ، سردار سپه احكام مسعود خان وزير جنگ را نمىخواند و آنچه خودش ميخواست ، ميكرد و سيد هم از اين رويه بسيار ناراضى ، ولى چارهاى جز مماشات نداشت . سردار سپه به اين اندازه هم قناعت نكرده چنان كه اشاره كردم ، زير پاى آقاى كيهانرا بدون هيچ تشريفات جارو كرد و با وجود نارضامندى سيد ضياء الدين خود وزير جنگ شد . در تقسيم پولهائى كه از بابت سه چهار ميليون تومان شركت نفت ميگرفتند ، سهم شير براى وزارت جنگ و سهم روباه براى تمام ادارات مقرر ميشد « 1 » سيد هم كه در بيانيهء خود ، همهچيز را « براى قشون و براى قشون » اعلام كرده بود ، و ميدانست كه بايد قشون قوت يافته و متحد الشكل شود ، جرأت ژكيدن نداشت . شايد بعضى اقدامات هم براى وهن و شكست حريف كرد . ولى سردار سپه ، با بصيرت و بينائى و موقعشناسى خود ، دست و پاى او را چنان درهم كرد كه بيچاره سيد اولاد پيغمبر جز اطاعت چارهاى نداشت . « در نزد همه حتى شاه هم شير بود و مقابل سردار سپه روباه » . بلديه يا شهردارى قديم و جديد از تواريخ موجود من نتوانستم طرز ادارهء شهردارى ايران را در ازمنهء قبل از اسلام استخراج كنم . در دورههاى صدر اسلام هم اين خدمت عمومى متصديان خاصى نداشته ، و اصول مسلم ديانت كه همه آن را با كمال دقت تعقيب ميكردهاند ، براى نظافت معابر و مياه و عدم تجاوز و تعدى و فريب در مكاسب كاملا كافى بوده است ، و احيانا اگر كسى قصد تخلفى هم ميكرده ، بوسيلهء امر بمعروف و نهى از منكر ، كه همهء مسلمانان عمل بآنرا از وظايف خود ميشمردهاند ، جلوگيرى به عمل ميآمده و چنانچه با شخص فتاك و بىباكى هم مواجه ميشدند ، او را نزد حاكم ميبردند و با پرداخت خسارت از طرف متعدى ، و تنبيه جزئى سر كار هم ميآمده است . خلفاى صدر اسلام كه اكثر ساعات بيكارى خود را صرف گردش در بازارها ميكردند ، براى همين خدمت عمومى و امير المؤمنين ، على بن ابيطالب سلام اللّه عليه كه اكثر ، بدكان رفيق خرما فروش خود ، ميثم تمار ميرفته و مينشسته است ، براى همين منظور و دكة القضاى آن بزرگوار ، در مركز بازار شهر كوفه براى همين مقصود بوده است .
--> ( 1 ) - ميگويند روزى يكى از رجال دربار شير ، پادشاه حيوانات ، طعمهء لذيذى يافته ، براى شاه هديه برد . شاه بگرگ امر كرد اين هديه را بين حضار تقسيم كند . گرگ با جزئى رعايت جانب پادشاه تقسيمى قائل شد . شير بر او ايراد عدم عدالت در تقسيم گرفت و با يك ضرب دست سر گرگ بىسياست را از بدنش پراند و تقسيم هديه را به روباه محول داشت ، روباه محيل هريك از اعضاى دندانگير طعمه را براى صبحانه و نهار و شام اعليحضرت تقسيم نمود و قدرى از بروبور آن را براى تمام حضار گذاشت و سهم خود را از اين بروبور هم از سايرين كمتر منظور نمود . پادشاه خوشوقت شد . از او پرسيد اين تقسيم عادلانه را از كجا آموخته بودى گفت : از كلهء كندهء گرگ . اين قصه در زبانهاى خارج هم با فى الجمله پس و پيش هست . در زبان فرانسه هم تقسيم شير را كنايه از تقسيم غير عادلانه مصطلح كردهاند .